تبلیغات
آپدیت روزانه NOD32. یوزرنیم وپاسورد NOD32 - دختری مغناطیسی با نام هانیه سعیدی مقدم
پیغام مدیر

به وبلاگ آپدیت روزانه ناد32 خوش آمدید.البته غیرازآپدیت آنتی ویروس به موضوعات گوناگون .دانستنیها .علمی . پزشكی .كسب درآمد از اینترنت ونكات جالب هم می پردازیم باتشكر .

نظرسنجی
آیا این وبلاگ تاچه حدمفیداست؟






ساعت

امکانات وبلاگ

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

 

اطلاعات آخرین ویروسها

NOD32 Update Viewer

googleUserState

Counter Powered by  RedCounter
امكانات ویژه
مترجم آنلاین وبلاگ
آمار وبلاگ
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

دختری مغناطیسی با نام هانیه سعیدی مقدم

هانیه سعید یمقدم، دانش آموز ممتاز، هشت ساله و ساكن مارلیك كرج است. از پنج، شش ماه پیش و به صورت كاملا اتفاقی، متوجه شد كه نیروی عجیبی در جذب اشیا و وسایل نسبتا سبك به صورتش دارد؛ جسم هایی مثل سكه، قاشق، نعلبكی و كفگیر؛ اجسامی از جنس چینی،قلع و استیل. البته هنوز هیچ پزشك متخصصی، هانیه را معاینه نكرده است تا توضیح قانع كنند ه ای درباره این پدیده عجیب بدهد. از دانشگاه تهران هم تماس گرفته اند تا هانیه را برای انجام بعضی از آزمایشها ببرند اما پدر و مادرش راضی به انجام این كار نیستند. به مارلیك كرج رفتیمتا از نزدیك، در جریان آنچه كه درباره این دختر استثنایی بر سر زبا نها افتاده، قرار بگیریم...

دوست دارم معروف شوم
حالا خود هانیه است كه كم كم یخش آب می شود و شروع می كند به حرف زدن. بعضی جاها كه متوجه سوال ما نمی شود، نگاه یواشكی ایبه پدرش می اندازد و انگار كه با چشم هایش سوال هایش را از اومی پرسد. پدرش هم سوال ما را راحت تر و بچگانه تر مطرح می كند.وقتی كه می خواهد تاریخ اولین باری را كه این اتفاق برایش افتادمحاسبه كند، حواسش به هم م یریزد. حتی وقتی كه م یخواهد تعداددوستان صمیمی اش را بشمارد، كلی فكر می كند و سبك و سنگینمی گوید از دوستانش چند نفری .«! شش تا » می كند و بعد می گویداما به آنها » ؛ هستند كه دوست دارند بتوانند مثل او این كار را بكنند پز نمی دهم. دوست دارم كه معروف بشوم اما اگر هم معروف بشوم،البته .« اصلا پز نمی دهم. از آدم هایی كه پز می دهند، خوشم نمی آیدمادرش می گوید كه بچه های فامیل دوست دارند بتوانند مثل او اینكارها را انجام بدهند.هانیه می گوید لحظه ای كه اجسام رابه صورتش می چسباند و همین طور رویصورتش باقی می مانند، كاملا آرام است و هیچ اتفاق خاصی در بدنش نمی افتد؛
نه قلبش تندتر می زند، نه نبضش، نه پل كهایش. كاملا آرام است. البته مادرش تازگی ها كه به كارش دقت » می گوید كه می كنم، می فهمم وقتی تمركز نداشته باشد، كمتر م یتواند این كار را انجام بدهد اما وقتی كه تمركز داشته باشد، به راحتی انجامش می دهد. مثلا اگر جایی باشد كه غریبه ها هستند، كمی غریبی می كند و حواسش به هم می ریزد و نمی تواند كارش را خوب هانیه اصلا درباره اینكه چرا برای بعض یها این كار را اجرا .« انجام بدهد خب اگر » ؛ م یكند و برای بعض یهای دیگر نه، هیچ توضیحی نمیدهد .« حوصله ام نگیرد، اجرا نمی كنم دیگرآهن ربای انسانی از هانیه می خواهیم كه آهن ربا را برایمان تعریف كند. می رود اتاق بغلی كه كتاب علومش را بیاورد. حالا مصاحبه را ول كرده و دارد توی خودم هم ماند هام كه » ؛ كتاب علومش دنبال آه نربا م یگردد
چرا با اینكه من آدم هستم، م یتوانم مثل آه نربا قاشق و سكه و اینها را جذب كنم. نم یدانم چرا ای نجوری میشود. برایم مهم است ولی نم یدانم چرا ای نجوری راستی این دختر هشت ساله اسم نوشته .« می شود
كه به برنامه عموقناد و فیتیله ای ها هم برود و تا حالا چند باری هم به برنامه تلویزیونی رنگین كمان رفته.حتی حاضر است كه اگر حوصله هم نداشته باشد، به درخواست عموقناد این كار را بكند و این توانایی اش را به همه نشان بدهد. خانم سعیدی مقدم می گوید كه هانیه را در هفت سالگی چك آپ كامل
كرده است ولی پزشكان هیچ اتفاق خاصی را گزارش نكرده اند؛ تنها مشكلی كه وجود دارد این است كه » هانیه شش ماهی می شود كه چسب مایع میخورد و مز همزه میكند و میاندازد بیرون. پیش دكتر هم بردیمش .« و گفتند مسال های ندارد. خیلی شیطان است و ریخت و پاش م یكندخود هانیه هم می گوید كه اگر اعصابش خرد بشود، همه چیز را به
هم می ریزد. البته خیلی هم باهوش و بااستعداد است. در حالی كه ما مشغول گفت وگو با مادر هانیه هستیم، او در حال سر و كله زدن با عكاس است تا عكس های خوبی گرفته شود. او نمی تواند به صورت نشسته برنامه اش را اجرا كند و حتما باید بایستد. چند باری هم كه موفق نمی شود قاشق ها و كفگیرها را نگه دارد، حسابی حوصله اش سر می رود. بچه ها دست های هانیه را امتحان می كنند. پدر و مادرش نمی دانستند كه دست های هانیه چنین قدرتی دارند اما اجسام مورد نظر به كف دست های او هم چسبیدند! خود او و پدر و مادرش برای
اولین بار بود كه چنین صحنه ای را می دیدند. این دختر مغناطیسی شیرین زبان كلی عكس ریز و درشت دیگر هم می اندازد و از تماشای عكس هایش در نمایشگر دوربین عكاسی به وجد می آید. بعد سریع می رود و كارنامه اش را هم می آورد تا نمره های بیستش را نشانمان بدهد. ركوردهای عجیب مادر هانیه تا حالا موارد عجیبی مثل دختر خودش را ندیده است؛ فقط دختری را دیده ام كه وقتی گریه می كرد از چشمش كریستال » بیرون می آمد اما اینكه كسی مثل دخترم مغناطیس داشته باشد، با همسایه هاشان رفت و آمد زیادی ندارند، به خاطر .« ندیده ام همین، قیافه هانیه كمتر در ذهن اهالی ساختمان مانده است. یك بار كه به رسم همسایگی دور هم نشسته بودند و صحبت دیشب » : می كردند، یكی شان از او پرسید دختر مغناطیسی رو دیدید؟ همان دختری كه سكه و قاشق و بشقاب به صورتش .«!؟ می چسبید خانم همسایه نمی دانست كه دختر مغناطیسی در طبقه بالای واحد آنها زندگی می كند و دختر هاجر سعیدی مقدم است. مادر هانیه روزنامه ای را كه عكس دخترشان را چاپ كرده بود، نشانشان داد تا ثابت كند كه دختر مغناطیسی همان هانیه 10- آنهاست. ماجرا به وقتی برم یگردد كه اخبار بیست و سی، 15 ثانیه ای دختر مغناطیسی را پخش كرد و از توانایی عجیب او حرف زد. البته خانم همسایه كمی هم حق داشت كه هانیه را به جا نیاورد؛ چون هر وقت كه تصویرش را نشان می دادند، صورتش پوشیده از »
.« سكه و قاشق و نعلبكی و كفگیر بود مادر هانیه از ركوردهای ریز و درشت چسبیدن اجسام مختلف تا چهار تا سكه هم به صورتش چسبانده؛ دو تا به » ؛ هم حرف می زند پلك هایش و دو تا هم زیر چشمانش. قاشق را هم تا پنج تا چسبانده. البته دیگر جایی توی صورتش نمانده بود كه بیشتر بچسباند. كفگیر هم تا سه تا چسبانده؛ دو تا به گونه هایش و یكی تنها نگرانی او این است .« هم به بینی اش كه نكند صورت دختر شیرین و دلبندش عوض
شود و حالت بینی و چشم هایش تغییر كند چون هر كسی كه به خانه آنها م یآید، از هانیه م یخواهد كه توانایی عجیب خودش را به او هم نشان بدهد. مادر از همین می ترسد كه نكند وزن قاشق ها و نعلبكی ها بینی و چشم های در حال رشد دلبندش را كج و كوله كند. بالاخره استثنایی بودن این دردسرها را هم دارد.
ویرایش شده در - و ساعت -

ارسال شده توسط امیر عبدالله پور در تاریخ‌ یکشنبه 5 اردیبهشت 1389 - 10:07 ق.ظ | نظرات (- -)

چند مطلب اخیر آرشیو شده